آن صحنه خیریه که داود اشرف ناگهان با اسم خودش مواجه میشود، تمام ماجرای «وحشی» است. داود گمان میکند آن چیزی که حالا هست، آن چیزی نیست که باید باشد. او به طور علنی خودش را در وضعیت فعلی مقصر نمیداند. میگوید هر آدمی به تناسب موقعیتش هر صبح تا شب دروغهایی میگوید، پس اگر داود درباره بیماری پدرش دروغ گفته نباید اسمش را بلند فریاد زد. از همین جا بساط بسط مانیفستش را باز میکند و دومینوی دلایل داود تا لحظه تسکین و تسلا ادامه پیدا میکند.
او در صحنهای دیگر و مقابل رستوران آن جا که توسط رها بازخواست میشود، تلاش رها برای فراهم کردن کار در داروخانه را یک حرکت عاشقانه میداند. در جهان داود او اول شخصِ محق تمام دوقطبیها است. بهت و حیرت رها که با خشم فریاد میشود و به تحقیر میرسد در واقع واکنشی است به ایگوی متورم مردی که در ۴۵ سالگی یک نوجوان را همراه خودش به تمام کوچههای بنبست جاهطلبی میکشاند، اما چرا با تمام این اوصاف ما نمیتوانیم علیه داود باشیم؟ مگر ایگوی متورم و نوجوان وجودش کار را برای صدور حکم آسان نمیکند؟ داود چه دارد که هنوز میشود دوستش داشت و دلنگران سرنوشتش بود؟
داودِ «وحشی» نمونه موفق یک شخصیت نمایشی تام و تمام است. او به اندازهای وسیع و چندضلعی ترسیم شده که هر بار میشود گوشهای از منِ بیننده را در او دید. او فرصتهای زیادی برای همذاتپنداری فراهم میکند و خب درام برای فالو شدن به چنین آدمی در مرکز روایت خودش نیاز دارد. این همان الگوییست که در سریال معظم «سوپرانوز» هم به کار بردهاند. تونی سوپرانو که نفر اول یک باند گنگستری مخوف بود در عین حال آسیبپذیر و به طرز جالبی خانوادهدوست بود. او هر بار مقابل تراپیستش گوشهای از ضعفهایش را نمایان میکرد و البته تمام جهانش متاثر از مادرش بود.
داود اشرف در مسیر تونی سوپرانو است
برگردیم به داود اشرف و آن صحنهای که در فصل اول منجر به قتل ناخواسته آن پیرمرد حاشیهنشین شد و یا آن تعقیب و گریز با نوه چموش همان پیرمرد. داود دقیقا کدام است؟ داود که بیتاب رهاست، داود که تمام تقلایش نجات پدرش از خانه سالمندان است. داودِ متکثرِ چندوجهی، پالتی از حالات روانی متفاوت و متنوع مثل تونی سوپرانو که با اخم مادرش میشکست و در عین حال مجری بیرحمانهترین شکنجهها بود. داود در مسیر تونی سوپرانو است، او به مرور در حال وحشی شدن است.

مساله همین لحاظ کردن عنصر زمان است، اینجا همه چیز به مرور اتفاق میافتد. اگر خلافکارهای وحشی ناگهانی و ذاتی خلافکار بودند، فرصت تعقیب و دوست داشتن آدمها مهیا نمیشد. وحشی تکیهاش را بر جزئیات مینیمالی گذاشته که در طراحی آدمهایش به کار برده. انگیزه و نیت برای هر آدم از داستان وحشی پروفایلی ملموس میسازد که سریال را به بینندهاش قلاب میکند. حالا ثمره این طراحی باور گنگسترهاست. آشپزخانه تولید شیشه، خوابگاه در حال بازسازی و مناسبات معماگونه باند خسرو اگر نمایشی (به معنای تصنعی) نیست، اگر بیهوده و الکی نشان نمیدهد، به خاطر همان خرده ملاحظات واقع گرایانه و موزائیکی است.
حالا در این جهان موزائیکی، مینیمالیستی و واقعگرایانه اگر چیزی برای اتصال کاشته میشود، توی ذوق نمیزند. آن صحنه سلیم و حسرتش برای استخر خانه تیمی را به یاد بیاورید. با لحنی سرخوشانه و آکنده از نوستالژی خطاب به داود میگوید فکر کن این استخر خانه هایده بوده و بعد ترانهای از او میخواند. میدانید اینجا چه اتفاقی افتاده؟ «وحشی» خواسته ترجمهای از فضای اینستاگرام باشد، خواسته برآمده از خواست مردم باشد. آن نگاه پرتکرار نوستالژیک دهه پنجاه را در یک سکانس به ظاهر ساده بازتولید کرده است. اتفاقی که به کرات رخ میدهد در تمام فیلمها و سریالهای این سالها، اما هنر آن بود که جزو بافت داستان باشد.
اگر بیننده شک کند که این یک ترفند و باج است، اتفاقا کارکرد معکوس پیدا میکند. در «وحشی» اما سکانسهای وایرالساز هم تهنشین شده است مثل جهانبینی داود، مثل باند خسرو، مثل آجر به آجر آن خوابگاه که یک وضعیت معلق است و شاید دلیل ویژه دوست داشته شدن «وحشی» همین تعلیقی است که در بند به بند داستان وجود دارد. در خانه به دوشی داود که هیچوقت او را در یک وضعیت دائمی نمیبینیم. تمام سکونتگاههای او موقتی است، از زندان تا داروخانه. او هیچوقت به معنای واقعی ساکن نیست.
در «وحشی» خوشی هم موقتی است مثل شب سال تحویل و جشن نوروز در آن مکان مبهم، هیچ چیزی پایدار نیست. مثل رابطه با رها. این خصلت «وحشی» انگار به شکلی فرامتنی در پیوند با وضعیت مخاطبان این سریال است. ناگفته پیداست که همین روزها وضعیت تا چه حد معلق است، ما همه مملو از تعلیق و جاهطلبی داود هستیم. ما که معلول محیط و احاطهایم از بخت بد. ما مشتاق آگاهی از سرنوشت داودیم. به انتظار یک لیوان آب خوش، سرِ بالا، مستحق عشق رها، رها از زنجیر محیط، متورم از رضایت و شادی.
ایمان عبدلی
- منبع خبر : fmnt.ir














سعید
تاریخ : 16 - بهمن - 1404
فقط حس کردم بعضی سکانسهای وایرالپسند ممکنه مرز ظرافت رو رد کنن.
کارشناس روابط عمومی
تاریخ : 16 - بهمن - 1404
این نگرانی قابل درکه، اما وقتی این سکانسها در بافت داستان حل میشن، کارکردشون معکوس نمیشه.